تبليغاتX
blackrose

 

یک روز یک مرد جوان رفت پیش دکتر وینسنت پیل و بهش گفت:              
- آقای دکتر من خسته شدم. من نمی تونم از پس مشکلاتم بر بیام. لطفاً به من کمک کنید.                            
دکتر پیل جواب داد:         
- باشه فقط یکم صبر کن من یک سخنرانی دارم بعد از سخنرانی به تو جایی رو نشون می­دم که هیچ کس اونجا   مشکلی نداره.          
مرد جوان خوشحال می­شه و می­گه:               
- باشه من منتظرم. هر طور شده به هر قیمتی من به اونجا می­رم.      
بعد از سخنرانی پیل اون مرد رو به اون مکان برد. می­تونید حدس بزنید اونجا کجا بود؟  

                                    
قبرستان                          
پیل یه نگاهی به مرد جوان انداخت و گفت:            
- اینجا 150 نفر اقامت دارن بدون اینکه مشکلی داشته باشن. مطمئنی که می­خوای به اینجا بیای؟
 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 13:23 توسط :: الهام ::

سنت درخت كريسمس، به آلمان قرن شانزدهم ميلادي و زماني كه مسيحيان، درختان تزيين شده را به خانه هاي خود آوردند، برمي گردد. همچنين در آن زمان عده اي هرم هايي از چوب مي ساختند و آنرا با شاخه هاي درختان هميشه سبز و شمع تزيين ميكردند.

به تدريج رسم استفاده از درخت كريسمس در بخشهاي ديگر اروپا نيز طرفداراني پيدا كرد. در سال 1841، انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملكه ويكتوريا (Queen Victoria) با آوردن درخت كريسمس به كاخ ويندسور (Windsor) و تزيين آن با شمع، شيريني، ميوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چيزي مد روز مبدل كرد.

واضح است كه خانواده هاي ثروتمند انگليسي به سرعت از اين مد پيروي كردند و با ولخرجي تمام به تزيين درخت ميپرداختند. در سالهاي 1850، اين تزيينات شامل عروسك، لوازم خانه مينياتوري، سازهاي كوچك، جواهرات بدلي، شمشير و تفنگ اسباب بازي، ميوه و خوراكي بود.

بسياري از آمريكاييهاي قرن نوزدهم، درخت كريسمس را چيزي غريب مي دانستند و اولين درخت كريسمس در آمريكا، مربوط به سال 1830 است كه آنهم توسط ساكنان آلماني پنسيلوانيا به نمايش گذاشته شده بود. اين درخت براي جلب كمكهاي مردمي براي كليساي محلي برپا شده بود. در سال 1851، چنين درختي در محوطه خارجي يك كليسا برپا شد اما وجود آن براي ساكنان اين قصبه بسيار توهين آميز و نوعي بازگشت به بت پرستي به شمار مي آمد و آنها خواستار جمع كردن تزيينات شدند.

در حدود سالهاي 1890، لوازم تزييني كريسمس از آلمان وارد ميشد و درخت كريسمس به تدريج در ايالات متحده محبوبيت ميافت. جالب است كه اروپاييان از درختان كوچكي كه حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده مي كردند در حالي كه آمريكاييان درختي را مي پسنديدند كه تا سقف خانه برسد.

 


در اوايل قرن بيستم، آمريكاييان درخت هاي كريسمس را بيشتر با لوازم تزييني دست ساز خودشان تزيين مي كردند اما بخشهاي آلماني/آمريكايي همچنان به استفاده از سيب، بلوط، گردو و شيرينيهاي كوچك بادامي ادامه ميدادند.

كشف برق، به ساخته شدن چراغهاي كريسمس انجاميد و امكان درخشش را براي درختان به ارمغان آورد. پس از آن ديدن درختان كريسمس در ميدان شهرها به يك منظره آشناي اين ايام مبدل شد و تمام ساختمانهاي مهم-چه شخصي و چه دولتي- با برپا كردن يك درخت، به اسقبال تعطيلات كريسمس ميرفتند.

در تزيين درختهاي كريسمس اوليه، به جاي مجسمه فرشته در نوك درخت، از فيگورهاي پريهاي كوچك- به نشانه ارواح مهربان- يا زنگوله و شيپر- كه براي ترسانيدن ارواح شيطاني به كار مي رفت- استفاده ميشد.

در لهستان، درخت كريسمس با مجسمه هاي كوچك فرشته، طاووس و پرندگان ديگر و تعداد بسيار زيادي ستاره، پوشيده ميشد. در سوئد، درخت را با تزيينات چوبي كه با رنگهاي درخشان رنگ آميزي شده اند و فيگورهاي كودك و حيوانات از جنس پوشال و كاه تزيين ميكنند. دانماركيها، از پرچمهاي كوچك دانمارك و آويزهايي به شكل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده ميكنند. مسيحيان ژاپني بادبزنها و فانوسهاي كوچك را ترجيح ميدهند.

تزيين درخت در اوكراين نيز بسيار جالب است، آنها حتما در تزيين درخت خود از عنكبوت و تار عنكبوت استفاده ميكنند و آنرا خوش يمن ميدانند، زيرا بنا بر يك افسانه قديمي، زني بي چيز كه هيچ وسيله اي براي تزيين درخت و شاد كردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب ميرود و هنگام طلوع خورشيد متوجه ميشود كه درخت كريسمس خانه اش با تار عنكبوت پوشيده شده است و اين تارها با دميدن خورشيد به رشته هاي نقره مبدل شده اند.
 

افسانه هاي درخت كريسمس

افسانه هاي بسياري درباره پيدايش درخت كريسمس وجود دارد. يكي از آنها داستان سنت باني فيس (Saint Boniface - يك راهب انگليسي كه كليساي مسيحي را در فرانسه و آلمان سازماندهي كرد) است.

او در يكي از سفرهاي خود به گروهي از بت پرستان برميخورد كه به دور درخت بلوط بزرگي گرد آمده بودند و ميخواستند كودكي را براي خدايي به نام تور (Thor)، قرباني كنند. باني فيس براي نجات جان كودك و جلوگيري از اين رسم وحشيانه، درخت تنومند را با يك ضربه مشت خود بر زمين مي اندازد. در جاي اين درخت، يك نهال كوچك صنوبر ميرويد. اين قديس به بت پرستان ميگويد كه اين صنوبر كوچك، درخت زندگي و نماد زندگي جاويدان حضرت مسيح است.

يك افسانه ديگر مي گويد كه مارتين لوتر (Martin Luther)، بنيان گذار مكتب پروتستان، در شب كريسمس از ميان جنگلي مي گذشت. او در حين راه رفتن محو زيبايي هزاران ستاره كه از ميان شاخه هاي درختان هميشه سبز جنگل مي درخشيدند شده بود و آنچنان تحت تاثير اين زيبايي قرار گرفته بود كه درخت كوچكي را بريد و براي خانواده اش برد.در آنجا براي به وجود آوردن منظره جنگل، درخت را با شمع هاي كوچكي بر تمام شاخه ها، آراست.

قصه ديگر درباره هيزم شكن فقيري است كه سالها پيش، در شب كريسمس به كودك گرسنه و گمشده اي بر ميخورد و با وجود فقر فراوان، براي كودك غذا و سرپناهي محيا مي كند. هنگام صبح، هيزم شكن بيدار شده و درخت درخشان و زيبايي را در پشت در منزل خود مي بيند. آن كودك گرسنه، در واقع حضرت مسيح بوده و درخت زيبا را به عنوان هديه اي به مرد نيكوكار در آنجا گذاشته بوده است.

عده اي سرچشمه پيدايش درخت كريسمس را، "نمايش بهشت" (Paradise Play) مي دانند. در قرون وسطا، زماني كه اكثر مردم بي سواد بودند، براي آموزش داستانهاي مذهبي به آنان از نمايش استفاده ميكردند. يكي از اين نمايشها، نمايش بهشت بود كه درباره پيدايش آدم و حوا و داستان رانده شدن آنها از بهشت صحبت ميكرد و همه ساله در 24 دسامبر اجرا ميشد.

اجراي نمايش در زمستان، يك مشكل كوچك داشت و آن نياز به يك درخت سيب بود اما درختان سيب در زمستان باري نداشتند، با يك تغيير كوچك، مشكل حل شد و آن آويختن سيب به شاخه هاي درخت هميشه سبزي چون صنوبر، بود. درختهاي مزين به گويهاي رنگين، درواقع نوادگان اين درختهاي نمايشي هستند.
 

تزيين درخت كريسمس

اين روزها، با ورود به هر مغازه اي، با انواع تزيينات درخت كريسمس، با جنس ها، قيمت ها و شكلهاي مختلف روبرو ميشويم. چيزي كه زماني يك رسم ساده خانوادگي بوده، اكنون به صنعتي چندين ميليارد دلاري تبدبل شده است.

مانند اكثر آداب و رسوم كريسمس، اين رسم هم از درهم آميختن روميان باستان و مذهب فراگير مسيحيت به وجود آمده است. مسيحيان اوليه اعتقاد داشتند كه درختان خاصي خارج از فصل خود و در شب كريسمس، به خاطر تولد مسيح، گل ميدهند.

اين اعتقاد با يك رسم رومي كه عبارت از آراستن خانه با شاخه هاي سبز در شب سال نو بود، درهم آميخت و رسم آراستن يك درخت هميشه سبز را به طوري كه تداعي كننده گل دادن آن باشد، به وجود آورد.

طبيعي است كه درختان كريسمس در ابتدا به شكل ديگري و گاهي كاملا متفاوت از انواع امروزي آن تزيين ميشده اند و تزيينات اوليه تقريبا به طور كلي دست ساز يا خوردني بوده اند.

انواع آجيل، ميوه، شيريني و كاغذهاي رنگي معمول ترين لوازم آرايش درخت بوده اند، در حالي كه اكنون، يك درخت معمولي با تركيبي از مواد تزييني خريداري شده و خانگي تزيين ميشود و رشته چراغهاي كوچك و رنگين جاي شمع را گرفته است.اما شيوه تزيين شدن درخت اهميت ندارد، مهم اين است كه اين درخت هنوز هم نماد يك رسم ريشه دار براي گردهمايي خانوادگي، رد و بدل كردن هداياي مختلف و ابراز محبت خالصانه اي است كه شايد در طول سال زماني براي ابراز آن وجود نداشته باشد.

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 12:17 توسط :: الهام ::













لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 9:25 توسط :: الهام ::


مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.

مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید. نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟

وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟

مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه، نمی‌دانستم. خیلی تسلیت می‌گویم. وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟

مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه . نمی‌دانستم. چه گرفتاری بزرگی...

وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قرار دارد؟

مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید. نمی‌دانستم اینهمه گرفتاری دارید ...

وکیل: خوب. حالا وقتی من به اینها یک دلار کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟



لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 17:6 توسط :: الهام ::

 
آمریکا - ساختمان سبد (مالک این ساختمان صاحب یک شرکت تولیدی سبد می باشد)

چین - خانه با طرح پیانو

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 8:17 توسط :: الهام ::

 
اين داستان واقعي است و به اواخر قرن 15 بر مي گردد.
  

در يك دهكده كوچك نزديك نورنبرگ خانواده ای با 18 فرزند زندگی می كردند. برای امرار معاش اين خانواده بزرگ، پدر می بايستی 18 ساعت در روز به هر كار سختی كه در آن حوالی پيدا می شد تن می داد.

در همان وضعيت اسفناك آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند) رويايی را در سر می پروراندند. هر دوشان آرزو می كردند نقاش چيره دستی شوند، اما خيلی خوب می دانستند كه پدرشان هرگز نمی تواند آن ها را برای ادامه تحصيل به نورنبرگ بفرستد.

يك شب پس از مدت زمان درازی بحث در رختخواب، دو برادر تصميمی گرفتند. با سكه قرعه انداختند و بازنده می بايست براي كار در معدن به جنوب می رفت و برادر ديگرش را حمايت مالی می كرد تا در آكادمی به فراگيری هنر بپردازد، و پس از آن برادری كه تحصيلش تمام شد بايد در چهار سال بعد برادرش را از طريق فروختن نقاشی هايش حمايت مالی مي كرد تا او هم به تحصيل در دانشگاه ادامه دهد...

آن ها در صبح روز يك شنبه در يك كليسا سكه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن های خطرناك جنوب رفت و براي 4 سال به طور شبانه روزی كار كرد تا برادرش را كه در آكادمی تحصيل می كرد و جزء بهترين هنرجويان بود حمايت كند. نقاشی های آلبرشت حتی بهتر از اكثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصيلی او درآمد زيادی از نقاشی های حرفه ای خودش به دست آورده بود.

وقتی هنرمند جوان به دهكده اش برگشت، خانواده دورر برای موفقيت های آلبرشت و برگشت او به كانون خانواده پس از 4 سال يك ضيافت شام برپا كردند. بعد از صرف شام آلبرشت ايستاد و يك نوشيدنی به برادر دوست داشتنی اش براي قدردانی از سال هايی كه او را حمايت مالی كرده بود تا آرزويش برآورده شود، تعارف كرد و چنين گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا مي توانی به نورنبرگ بروی و آرزويت را تحقق بخشی و من از تو حمايت ميكنم.

تمام سرها به انتهای ميز كه آلبرت نشسته بود برگشت. اشك از چشمان او سرازير شد. سرش را پايين انداخت و به آرامی گفت: نه! از جا برخاست و در حالی كه اشك هايش را پاك می كرد به انتهای ميز و به چهره هايی كه دوستشان داشت، خيره شد و به آرامی گفت: نه برادر، من نمی توانم به نورنبرگ بروم، ديگر خيلی دير شده، ‌ببين چهار سال كار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندين بار شكسته و در دست راستم درد شديدی را حس مي كنم، به طوري كه حتي نمي توانم يك ليوان را در دستم نگه دارم. من نمی توانم با مداد يا قلم مو كار كنم، نه برادر، برای من ديگر خيلی دير شده...
بيش از 450 سال از آن قضيه مي گذرد. هم اكنون صدها نقاشی ماهرانه آلبرشت دورر قلمكاری ها و آبرنگ ها و كنده كاری های چوبی او در هر موزه بزرگی در سراسر جهان نگهداری ميشود.

يك روز آلبرشت دورر براي قدردانی از همه سختی هايی كه برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پينه بسته برادرش را كه به هم چسبيده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصوير كشيد. او نقاشی استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاري كرد اما جهانيان احساساتشان را متوجه اين شاهكار كردند و كار بزرگ هنرمندانه او را "دستان دعا كننده" ناميدند.

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 14:20 توسط :: الهام ::



دست من خالی بود

دل من می ترسید

من گمان می کردم

تا همین جا کافی است

همه از عشق سخن می گفتند

زمزمه می کردم

پل که پشت سر من می ریزد...

پس چرا باید رفت؟؟؟

روز و شب غصه من

 ابر بارانی فردا بودش

چتر من باز نشد...

لطف باران که نذاشت

گریه ی تلخ مرا گوش کنند

همه ی دلخوشی ام

چند خطی شعر است

من کمی دلگیرم

همه ی ادم ها به دلم می خندند

همه سنگی دارند

که نشان می گیرند

قلب یکدیگر را

غیبت من شاید از سر دلتنگی است

چند سالی است که من منتظرم

پشت در جای دو کفشی مانده

زمزمه می کردم

پل که پشت سر من می ریزد...

پس چرا باید رفت؟؟

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 11:32 توسط :: الهام ::


همين که هستی کافيست

دور از من ...

 بدون من ...

 چه فرقی می کند

 گل که می خری خوب است

برای من نيست

نباشد...

همين که رختمان زير يک آفتاب خشک می شود کافيست

دلخوشم به اين حماقت شيرين

هنوز هم می خوانی مرا...!؟




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:6 توسط :: الهام ::

 

برای دوست خوبم پونه عزیز

 

عزیزم تولدت مبارک .امیدوارم سالهای سال در کنار عزیزانت زندگی خوب و خوشی داشته باشی .

اینم کادوی تولدت




لينك ثابت نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:40 توسط :: الهام ::




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 9:32 توسط :: الهام ::