تبليغاتX
blackrose


همين که هستی کافيست

دور از من ...

 بدون من ...

 چه فرقی می کند

 گل که می خری خوب است

برای من نيست

نباشد...

همين که رختمان زير يک آفتاب خشک می شود کافيست

دلخوشم به اين حماقت شيرين

هنوز هم می خوانی مرا...!؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:6  توسط الهام | 
 

برای دوست خوبم پونه عزیز

 

عزیزم تولدت مبارک .امیدوارم سالهای سال در کنار عزیزانت زندگی خوب و خوشی داشته باشی .

اینم کادوی تولدت

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 11:40  توسط الهام | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 9:32  توسط الهام | 

 
جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت

 

جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش  همه چیزو دیده ... ولی حرفی نزد.

 

روز بعد بعد ازناهارمادربزرگ گفت : " سالی بیا تو شستن ظرفا کمکم کن" ولی سالی گفت:  " مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت:  " اردکه رو یادت میاد؟"  ... جانی ظرفا رو شست

 

بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت : 
" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و گفت: "نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت:  " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.

 

چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت: " عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره! "

 

گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 15:42  توسط الهام | 

 

    

     سیب سرخی را به من بخشید و رفت 

                                    ساقه سبز مرا او چید و رفت

     عاشقیهای مرا باور نکرد

                             عاقبت بر عشق من خندید و رفت

     اشک در چشمان گرمم حلقه زد

                                بی مروت گریه ام را دید و رفت

     چشم از من کند و از من دل برید

                                     حال بیمار مرا فهمید و رفت

     با غم هجرش مدارا می کنم

                             گر چه بر زخمم نمک پاشید و رفت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:10  توسط الهام | 


کلاغ پر؟
نه
کلاغ را بگذاريم براي اخر

نگاهت پر
خاطره ات پر
صدايت پر

کلاغ پر؟
نه کلاغ را بگذاريم براي اخر

نگاهت پر
نگاهش پر
من هم پر

تو مانده اي و کلاغ پر ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 8:53  توسط الهام | 


گاهي وقتا خيلي دلت مي گيرد . آنقدر كه نمي توني نفس بكشي . 

گوشه اي مي شيني ، دست هايت را دور زانوهات حلقه مي كني ، چشم هايت را مي بندي سرت را به ديوار تكيه  مي زني و ...اما نمي شود .

 مي خواهي خودت را خالي كني ... راه مي روي ، شعر مي خواني ...انگار بغضي هزار ساله گلويت را گرفته است . دست هايت عرق كرده اند ، هيچ كس نيست . آن لحظه هيچ كس به دردت  نمي خورد .

 يعني اصلاً حوصله ي كسي را نداري . دلت بدجور شكسته است ... بلند مي شوي ، دستت را به  ديوار مي گيري تا نيفتي . دوست داري به طرفش بروي ، اما ... رويت نمي شود . خيلي حرفها داري كه به او  بگويي حرفهايي كه جز او به هيچ كس نمي شود گفت ، يعني فقط بايد به او گفت ...اما رويت نمي شود . 

آخر با چه رويي مي خواهي بروي . خيلي وقت است به سراغش نرفته اي ...يعني اصلاً يادش نبودي ...

 پيش تر  ، گاهي از كنارش رد مي شدي و اگر دست مي داد سلامي هم  مي كردي  اما حالا ... فقط خجالت مي كشي و  نگاهش مي كني . يعني جوابت را مي داد ؟؟؟ آرام سرت را بلند مي كني و آهسته صدايش مي زني .

 اما ... او آن  جا است . قبل از اينكه صدايش بزني . قبل از اين كه تو لب واكني . و باز مثل هميشه مهربان نگاهت مي كند . گرچه تو نگاهش را نمي بيني ، اما حس مي كني . بغضت وا مي شود . و اشك هايت گونه ها ، چشم ها و دهانت  را خيس مي كنند . به تو نزديك است ، خيلي نزديك ، دستت را مي گيرد . و تو ديگر ... تو ديگر خودت نيستي ،  ديگر من قبلي نيستي . تازه شده اي . اشك ها امانت نمي دهند ... دست هايت مي لرزد ... هق هقت سكوت  تيره ي اتاق را شكسته  است .

 نگاه مي كني  به رويت لبخند مي زنند و او هم ... و تو فقط مي خواهي از ته دلت فرياد بزني :

                                                   « خدايا ! خيلي دوستت دارم »

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:45  توسط الهام | 


دو ماشین با هم تصادف بدی می کنند، بطوریکه هردو ماشین بشدت آسیب میبینند .ولی راننده ها بطرز معجزه آسایی جان سالم بدر می برند.
وقتی که هر دو از ماشین هایشان که حالا تبدیل به آهن فراضه شده بیرون می آیند ، خانم راننده میگوید: چه جالب شما مرد هستید،ببینید چه بروز ماشین هایمان آمده ! همه چیز داغان شده ولی ما کاملا" سالم هستیم .
این باید نشانه ای از طرف خداوند باشد که ما اینچنین با هم ملاقات کنیم و شاید بتوانیم زندگی مشترکی را با صلح و صفا آغاز کنیم !
مرد با هیجان پاسخ داد:بله ، کاملا" با شما موافقم این باید نشانه ای از طرف خدا باشد !
سپس زن ادامه داد و گفت : ببینید یک معجزه دیگر. ماشین من کاملا" داغان شده ولی این شیشه مشروب سالم مانده است .مطمئنا" خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بماند تا ما این تصادف و آشنایی خوش یمن را جشن بگیریم.
بعد زن بطری را به مرد داد .
مرد سرش را به علامت تصدیق تکان داد و در بطری را باز کرد و نصف شیشه مشروب را نوشید.
بعد بطری را به زن بر گرداند .زن بلافاصله بطری را به مرد برگرداند.
مرد گفت: مگر شما نمی نوشید؟!
زن در جواب گفت: نه . فکر می کنم باید منتظر پلیس باشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:14  توسط الهام | 


به نام خداوند ,اي قلب من
رنج خويش را مخفي دار
بهتر است از کساني که تو را مي بينند
شکوه نکني
کسي که اسرار را بر ملا مي سازد
جاهل است
خاموشي و مستوري
براي کساني که عاشقند, بهتر است.

به نام خداوند, اي قلب من
اگر کسي پيش آمد تا بپرسد
آنچه برايم رخ داده است را بازگو مکن
اي قلب من, اگر پرسيدند
در آرزوي که هستي
بگو آن که من مي خواهم
فريفته ي ديگري است.

به نام خداوند, اي قلب من
تب و تاب خويش را حجاب دار
مي داني که اين بيماري تو را ضعيف ساخته است.
عشق در ميان ارواح
چون شراب است از ميان جام
به نظر مي رسيد که چون آب است
اما در حقيقت زندگي است.

به نام خداوند, اي قلب من
پرواي خويش را در حصار کش
در اين صورت
از خشم دريا و زوال بهشت ها
در امان خواهي بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 9:55  توسط الهام | 


در یک آشنایی دوستانه ...

ما با هم دست دادیم ..!!!

تو فقط دست دادی...

و من .....

همه چیز از دست دادم!!! 



ناگهانی تر از آمدنت ،می روی


بی بهانه

من می مانم و باران های بی اجازه

و

قلب عاشقی که سپاسگزارت می ماند تا ابد،

متشکرم که به من فهماندی که

چقدر می توانم دوست بدارم

و عاشق باشم، بی توقع!

 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 16:15  توسط الهام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من از ميان همه شما
منتظر کسی بودم ... که نيامد!
به گمانم دريا
چشمی برای گريستن نداشت
ورنه آن پرنده بیجُفت
به جای نَمنَمِ يک قطره باران
چشمْ به راهِ دو ديده من
از دريا نمیگريخت.

نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
آرشیو نوشته های گذشته
شعر
عکس-جلوه عشق در طبیعت
داستان کوتاه -دو خط عاشق
عکس - خودکشی
داستان کوتاه - آب و گل
عکس - تا ابد
راز نهفته در انگشتان
داستان کوتاه - صدف
شعر - ها؟ کدامیک؟
داستان کوتاه - مکعب و کره
شب یلدا
داستان کوتاه - دروغ مردها
داستان کوتاه - رز سفید
زندگی
باور کن
تنها تو نیستی...
یه روز خوب
ولنتاین
زیر لب می خندم...
پیوندها
میلاگرس
ارزش دیدنشو داره پر از عکس بازیگران و...
محل استقرار مرگ خواران
همه چي داره هرچي بخواي
دختر تنها
بوسه شب
عشق گمشده من
رسم عاشق کشی
عشق یعنی سوختن و ساختن
درخت های زرد آلو
در انتظار مرگ
سوته دلان
مدلهای دختران و خانمها
تنهاترین پسر شهر
دور زدن ممنوع
حالی به حولی - ساقی
کولی در به در
در "حضور"
گلچینی از همه جا
دوستی
جوک، شعر، اس ام اس
یه وبلاگ توووووووووووووپ ایرانی
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
خوشبخت ترین دختر و پسر دنیا
عشق پارلاق
ورود همه آزاد است
ج مثل جوانی
عکس های زیبا و اجتماعی
حرف های عاشقانه
سوته دل
سکوت دل
همزاد تنهايي هاي تو
کوخرد - هرمزگان
گیتار مشکی
رویایی
طنز طنز طنز
بزرگترین سایت دانلود موسیقی
انواع نرم افزار و ترفند.آموزش موبایل وکامپیوتر
قات پلو
بی صداتر از سکوت
کلبه آرزوها
محفل غمگینان عالم
کافه ایرونی
دریای غم ساحل ندارد
متن های عاشقانه و ...
تکیه بر باد
دوستانه
داستان های کوتاه فارسی
سبکی تحمل ناپذیر هستی
روشنترین ستاره
حرفهای دل
برو عزیز رفتنی
دهکده دیجیتال
با تو ستاره می شوم
از لبها تا قلب(رمان اینترنتی)
زنانه ترین اعترافات حوا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM